الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

108

نيايش در عرفات (فارسى)

دستبرد و اسباب ديگر تبديل به فقر مىشود ، به عكسِ غناى نفس كه ثابت و پايدار است و كسى نمىتواند آن را ببرد يا بدزدد . بىنيازى نفس از كمى حرص و طمع و از قناعت و توكل و اعتماد به خدا و بىاعتنايى به دنيا و مال و منال حاصل مىشود . هر چه انسان وثوقش به خدا بيشتر باشد ، غناى نفس و مناعت طبع او بيشتر مىباشد . به ذلّت و كارهاى خلاف شرف انسانيت تن در نمىدهد . بلند همت و با وسعت نظر و بى ترس و بيم از زوال نعمتها زندگى مىكند و هر چه غناى نفس كمتر شود شخصيّت انسانى و وجدانى شخص ضعيف مىشود . و سرّ اينكه غناى نفس در اين حد متعالى و نگهبان شرف انسان است اين است كه : بشر از آغاز كار خود را ناقص مىبيندو مىخواهد كامل سازد هر راه و وسيله‌اى را كه تجربه مىنمايد باز مىبيند ناقص است مانند كسى كه گمگشته‌اى داشته باشد ، هر چه را بيابد گمگشتهء خود مىشمارد . مثلًا اگر شخص كشاورزى باشد ابتدا گمان مىكند كه اگر مثلًا دو سه هكتار زمين با وسايل كشاورزى داشته باشد او را كافى است و ديگر نگرانى و نيازى ندارد . وقتى به آن رسيد مىبيند باز هم مىخواهد و مىفهمد كه گمگشتهء خود را پيدا نكرده است . گمان مىكند اگر يك مزرعه داشته باشد گمگشته خود را كه آسايش روحى و اطمينان‌خاطر و نداشتن نگرانى باشد ، پيدا مىكند ولى به